|
رفته بودم با خورشید بازی کنم, آخه خیلی دلم میخواست یه همبازی گنده داشته باشم. هر چی گشتم از خورشید گنده تر به ذهنم نرسید.
هر روز میرفتم التماسش میکردم بیاد پایین باهام بازی کنه اما اون نمیو مد, دلم میخواست واسه یه لحظه هم که شده باهام بازی کنه, آخه بعدش میتونستم برم به اونایی که منو تو بازیشون راه نمیدادن بگم دلتون آب! من با خورشید بازی کردم, اگه باورتون نمیشه برین از خودش بپرسین. یه روز غروب که شد دیدم داره صدام می کنه. بهم گفت الان که بیام پایین میریم باهم بازی کنیم. منم از خوشحالی فقط جیغ میکشیدم. همین که میومد پایین میدیدم داره ازم دور میشه, بهش گفتم پس کجا میری. اونم گفت دارم میام پایین دیگه, بیا دنبالم. اما من هر چی میدویدم بهش نمی رسیدم. داشتم ناراحت میشدم. اما وقتی یه لحظه وایستادم دیدم اونم تکون نمی خوره, تازه فهمیدم داره باهام بازی مکنه. منم واسه اینکه غافلگیرش کنم یهو پریدم بگیرمش. دستمو دراز کردمو گرفتمش اما اون گولم زد. از دهنش یه گوله آتیش بیرون ریخت و دستمو سوزوند. از اون به بعد دیگه دوست ندارم با هیچکی بازی کنم. اصلا من بازی کردن و دوست ندارم. حتی دلم نمیخواد هیچکی تو بازیش منو راه بده. من از بازی کردن بدم میاد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:53 توسط ریرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|