تبليغاتX

سکوت و تنها شنیدن

 

بودن

یا نبودن....

 

بحث در این نیست

وسوسه این است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:27  توسط ریرا | 
رفته بودم با خورشید بازی کنم, آخه خیلی دلم میخواست یه همبازی گنده داشته باشم. هر چی گشتم از خورشید گنده تر به ذهنم نرسید.
هر روز میرفتم التماسش میکردم بیاد پایین باهام بازی کنه اما اون نمیو مد, دلم میخواست واسه یه لحظه هم که شده باهام بازی کنه, آخه بعدش میتونستم برم به اونایی که منو تو بازیشون راه نمیدادن بگم دلتون آب! من با خورشید بازی کردم, اگه باورتون نمیشه برین از خودش بپرسین.
یه روز غروب که شد دیدم داره صدام می کنه. بهم گفت الان که بیام پایین میریم باهم بازی کنیم. منم از خوشحالی فقط جیغ میکشیدم. همین که میومد پایین میدیدم داره ازم دور میشه, بهش گفتم پس کجا میری. اونم گفت دارم میام پایین دیگه, بیا دنبالم. اما من هر چی میدویدم بهش نمی رسیدم.
داشتم ناراحت میشدم. اما وقتی یه لحظه وایستادم دیدم اونم تکون نمی خوره, تازه فهمیدم داره باهام بازی مکنه.
منم واسه اینکه غافلگیرش کنم یهو پریدم بگیرمش. دستمو دراز کردمو گرفتمش اما اون گولم زد. از دهنش یه گوله آتیش بیرون ریخت و دستمو سوزوند.
از اون به بعد دیگه دوست ندارم با هیچکی بازی کنم. اصلا من بازی کردن و دوست ندارم. حتی دلم نمیخواد هیچکی تو بازیش منو راه بده. من از بازی کردن بدم میاد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:53  توسط ریرا | 
 

حالا چندین گریه از آن شب خداحافظی گذشته است

اما هنوز بید و صفّه

چشم به راه من و سوغات دریا

نمی دانند که کسی ستاره ام را دزدیده است.

هی غروب تلخ آسمان ابری ام!

هرچند همین تنهایی ساده را هم از من دریغ می کنند

اما می روم تا نشانی ام در خاطره جا بماند.

 

ترس لحظه های بی بارانی رهایم نمی کند

می خواهم بنشینم کنار سماور مادربزرگ

لیوان به لیوان چای بنوشم و

انگار نه انگار که تو بودی و من بودم و آن همه خاطره

بی حظور کلام نگاهت حرف رفتن بود.

 

ابر گم شده ی آسمان که برگردد

حضور دوباره ات را می شوید و دیگر تمام.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 19:31  توسط ریرا | 
 

بي چراغ   سرخ  تپنده ام    

                              ديگر مهماني به خود نمي بيند.

تنها ديواره هاي كبودش از بيرون پيداست.

زخم هاي لا علاجش از مسير عفونت سر بر مي آورند.

نهر هاي روشن خروشانش خشكيده اند.

صلاي رعب انگيز دوگانه اش به زمزمه اي مي ماند.

فرتوت شده است اين توسن مغرور  اينك بي سوار.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

كاش قلبم از وجودش تهي مي شد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 18:23  توسط ریرا | 
 

فاصله را پیمودم.

وقتی رسیدم دیگر نیمه شب اصفهان سر زده بود

و من دوباره کنار همان پنجره ی خدا حافظی به آسمان می نگریستم.

چراغی در پشت پنجره سو سو نمی زد و چشمی در انتظار من به داخل کوچه نمی نگریست.

انتظار سلامی هم در من نبود.

می دانستم که دیگر او هم از پشت دیوار فراموشی به دیدن آشنایی سرک نمی کشد.

می دانستم که دیگر "گوش ماهی های مسافر" هم آوازهایم را برایش زمزمه نمی کنند.

می دانستم که ظلمت تندیس و نوای نی را هم از یاد برده است.

اما من که هیچ چیزی از یادم نرفته است!

 

با این همه برگشتم.

برگشتم تا همین دشت سرسبز شمال.

تا بدانم که در آن دشت بی درخت دیگر غزالی نمی خرامد!

 

 

سکوت و انتظار باران!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 19:14  توسط ریرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن:
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی.
در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید.
صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...

پیوندهای روزانه
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
شعر
دلنوشته
نویسندگان
میترا
حورا
هاله
البرز
ریرا
پیوندها
بد دردیست جان دادن به مرداب (هاله گلم)
نغمه درد (حورای عزیز)
عاشقی ممنوع (البرز عزیز)
در برابر خدا (ريحانه گلم)
شیدایی (شیدای گلم)
فرشته های نگهبان من! مراقبم باشید!(ساغر مهربانم)
آفتاب
آخرین سپیده
حرف دل (عاشقانه و عارفانه)
صدای پای آب (سیاوش)
دربدرها
قاصدک (الهام جان)
همه چیز (فاطی جون)
سلطان عشق مادر (کلبه دوست)
زنبق آبی(لاله عزیز)
بهار زندگی (فرشته)
دست نوشته های شبانه کودک 10 ساله (سمولک کوچولو)
خانه متروک (سامان عزیز)
دنیا زیباست
مهربان
در کوچه باغهای بیابان (حمید)
گیتار تنهایی (داوود)
ریرای عزیز
رهاتر از رها ... (هنگامه عزیز)
لولیان (آقا رحمت)
کوروش پدر ایران زمین
گل یخم (فاطمه عزیز)
مرگ را زیر باران باید جست
شکوفه های مرداب
آتیش بازی
پلاك7
 

Search Engine Optimization