|
سلام ميخوام يه خاطره تعريف كنم. اين ماجرا بر مي گرده به تقريبا يك سال پيش وقتي ميترا تازه ميخواست سكوت كنه... خيلي تازه كار بود يعني... نه بهتره بگم كه هيچي از وبلاگ و وبلاگ نويسي بلد نبود... به هر حال خواست شروع كنه... و كرد... خيلي ها كمكش كردند تا سكوتش پا بگيره... اگه بخوام اسم ببرم خودش كلي ميشه چند تا صفحه اسم... ولي خوب اصليهاش را ميگم... و... ولي يكي اين ميون خيلي از همه بيشتر ميترا را تحت تأثير خودش قرار داد و اون كسي نبود جز خيلي وقتها حس ميكردم يه جورايي بهش حسوديم ميشه... خيلي سعي كردم تا مثل اون بشم ولي نشد... ولي تونستم باهاش دوست بشم... تو اين ميون چند تايي دست ميترا را گرفتن كه يه وقت نيفته... ممنونم از همشون... و اما اصل خاطره... بيست و پنجمين روز از دومين ماه سال هشتاد و پنج بود كه اون خاطره تلخ اتفاق افتاد... عزيزم پر كشيد رفت... خيلي ها اومدن كمكم... چندتايي از بچهها حتي اومدن مراسم و سر خاك عزيزم... خيليها هم برام ايميل زدن... نظر دادن توي سكوت... ولي من اون ميتراي هميشگي نشدم... خيلي سخت بود... تحملش برام غيرممكن بود... خيلي از شما اون روزها را يادتونه... ميترا دل مرده شده بود... نا اميد... بگذريم... خاطراتش هم آدم را آزار مي ده... همه اين حرفها را گفتم كه اين حرف را بگم...
هاله گلم، عزيزم، مهربونم، دوست خوبم... خيلي فكر كردم كه چطور ميتونم مرهم باشم و مثل خيلي هاي ديگه زخم نشم روي زخمت... به خدا اگه مقدور بود خيلي از دوستات مياومدن كمكت... غزاله نه تنها خواهر كوچولوي تو كه خواهر همه ماست... اين را بدون اگه غزاله رفت... ما هنوز هستيم... اگه قابل بدوني ما هم خواهرهاي تو ميشيم...
قربانت ميترا و حورا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 15:4 توسط میترا |
|
|
دوستان گلم محرم آمد و دل همه گرفته است... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:36 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|