|
دل از سنگ باید که از درد عشق
پ.ن: آنقدر دل میترا گرفته که هنوز این چنین گرفتگی دل را به خاطر نیاورد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 14:42 توسط میترا |
|
|
حالا چندین گریه از آن شب خداحافظی گذشته است اما هنوز بید و صفّه چشم به راه من و سوغات دریا نمی دانند که کسی ستاره ام را دزدیده است. هی غروب تلخ آسمان ابری ام! هرچند همین تنهایی ساده را هم از من دریغ می کنند اما می روم تا نشانی ام در خاطره جا بماند.
ترس لحظه های بی بارانی رهایم نمی کند می خواهم بنشینم کنار سماور مادربزرگ لیوان به لیوان چای بنوشم و انگار نه انگار که تو بودی و من بودم و آن همه خاطره بی حظور کلام نگاهت حرف رفتن بود.
ابر گم شده ی آسمان که برگردد حضور دوباره ات را می شوید و دیگر تمام.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 19:31 توسط ریرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|