|
فاصله را پیمودم. وقتی رسیدم دیگر نیمه شب اصفهان سر زده بود و من دوباره کنار همان پنجره ی خدا حافظی به آسمان می نگریستم. چراغی در پشت پنجره سو سو نمی زد و چشمی در انتظار من به داخل کوچه نمی نگریست. انتظار سلامی هم در من نبود. می دانستم که دیگر او هم از پشت دیوار فراموشی به دیدن آشنایی سرک نمی کشد. می دانستم که دیگر "گوش ماهی های مسافر" هم آوازهایم را برایش زمزمه نمی کنند. می دانستم که ظلمت تندیس و نوای نی را هم از یاد برده است. اما من که هیچ چیزی از یادم نرفته است!
با این همه برگشتم. برگشتم تا همین دشت سرسبز شمال. تا بدانم که در آن دشت بی درخت دیگر غزالی نمی خرامد!
سکوت و انتظار باران!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 19:14 توسط ریرا |
|
|
شده بعضی وقت ها بخوای همه چیز را بشکنی؟ شده بعضی وقت ها از دست همه خسته بشی و بخوای از دستشون فرار کنی؟ تا حالا شده از زندگی ببُری بخوای خلاص شی از دستش؟!! بعضی وقت ها آدم ها این طوری می شن. ولی بعد یکی توی خودت بهت می گه آهای دختر خود دار باش. پ .ن۱: از یک نواختی دنیا خسته شدم. می خوام انقلابی به پا کنم. پ .ن۲: اهل انقلاب اعلام آمادگی کنند!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 9:48 توسط میترا |
|
|
آسمان آبيست... می داني؟ دل من مشکيست... می داني؟ دلم عاشق شده است... باز ناپرهيزی کرد اين دل من... دل من سر به هواست... به صدای پر مرغان اساطير... دل می بندد... و چه تنهاست اين دل من اين دل زخمي من...
هاله
پ.ن. : چرا این دنیای لعنتی کوتاه نمی آید ؟
. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 23:17 توسط هاله |
|
|
سلام دوستان گلم
خیلی وقت بود جای شعرهای استاد مشیری توی سکوتمون خالی بود.
این هم از سکوت استاد مشیری
![]() من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم من كه خود افسانه مي پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم اي سكوت اي مادر فريادها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو در راهي داشتم چون شراب كهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شكفت تو مرا بردي به شهر يادها من نديدم خوش تر از جادوي تو اي سكوت اي مادر فرياد ها گم شدم در اين هياهو گم شدم تو كجايي تا بگيري داد من گر سكوت خويش را مي داشتم زندگي پر بود از فرياد من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:35 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|