|
کاش می فهميديم کشتن کنجشگ ها کرکس ها را ادب نمی کند ، شايد ديگر برای تفريح پسرکان تير و کمان نمی ساختيم. کاش می فهميديم بادبادک وقتی می تواند بالا رود که با باد مخالف روبرو شود ، شايد ديگر بر روزگار ناسازگار لعنت نمی فرستاديم. کاش می فهميديم ...که چيز زيادی نمی فهميم ! هاله |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 3:27 توسط هاله |
|
|
سلام
چند روز پیش اخبار تلویزیون ایران تصاویر مربوط به دختر بچه فلسطینی را نشان داد که تمام اعضای خانواده اش توسط صهیونیست ها کشته شده بودند. حال این دختر چنان تأسف بار بود که تا همین الان تصویرش جلوی چشممه. بعدها فهمیدم اسمش هدی است. نمی دونم توی این دنیای به این بزرگی چند تا هدی شبیه هدای فلسطینی داریم. چند تا هدای دیگه می خواهیم بسازیم. فکر نکنید من می خوام دم از سیاست بزنم. من کاری ندارم که اسرائیل حق داره کشور فلسطین را اشغال کنه یا نه. من کاری ندارم که آیا این کارش درسته یا نه. حرف من اینه که توی کدامین قاموس و فرهنگی نوشته شده که این جور کارها یعنی حقوق بشر!!! بعد از دیدن این تصاویر توی اینترنت خیلی دنبال اون گشتم ولی نمی دونم چرا هر چی گشتم کم تر یافتم. اکثر سایت ها چه ایرانی و چه خارج از ایران چه موافق اسرائیل چه مخالف اون یا چیزی ننوشته بودند یا اگر هم نوشته بودند، خیلی مختصر. نمی دونم چند نفر از شما دوستان این تصاویر را دید، ولی هر کی دیده می خوام بدونم الان چه فکری می کنه؟ به نظر شما وقتش نرسیده که به این وضع خاتمه بدیم؟ آخه جنایت تا کی؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 17:0 توسط میترا |
|
|
سلام دوستای خوبم ..
نمیدونم از کجا شروع کنم .. خوشحالم که این افتخارو داشتم که بتونم با میترا و حورا بنویسم .. ( به من نمیاد انقدر رسمی حرف بزنم ؟ ) میدونم .. این شعرو تقدیم میکنم به میترا و حورای گلم که هیچ وقت منو تنها نذاشتن .. دوستون دارم .. ما همان چشمه های کم آبیم .. زندگی جمع دوستانه ی ماست .. ما اگر ضرب در هزار شویم .. ماندگاریم و جای ما دریاست .. هاله
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:55 توسط هاله |
|
|
خیلی ها می گن چرا دیگه نمی نویسی. دوباره شروع کن. ولی الان...
شايد بشه گفت يه حالت دگر گونی...شايدم يه یاس .. و شايد ....... نمی دونم هر چی هست اصلا حوصله ندارم...نه نوشتن نه حرف زدن با اينکه يه عالمه حرف نگفته دارم... تنهايی و غربت ديگه خيلی داره اذيتم می کنه... نه دوستی دارم که باهاش حرف بزنم نه هم صحبتی.... ولی به يه نتيجه ای تو زندگی رسيدم هميشه تلخ ترين لحظه ها رو تو زندگيت همون کسی می سازه که يه وقتی قشنگ ترين لحظه ها رو ساخته بود پ.ن:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:0 توسط میترا |
|
|
دوستان عزیز و با محبت خودم سلام اول از همه باید از همه کسانی که لطف داشتن و برای من پیام تسلیت نوشته بودن تشکر کنم. راستش اول نمی دونستم چطوری تشکر کنم. ولی دوست خوبم زهره که توی این چند وقت همه زحمتهای من گردن اون بود یه پیشنهاد داد و گفت که اسم و آدرس وبلاگ همشون را توی این پست بنویس. برای همین اسم همشون را با لینک وبلاگشون فقط برای این که بدونن من هم به یاد اونها هستم می نویسم. چون می دونم که هر کاری هم بکنم نمی تونم محبتشون را جبران کنم. Top of Form
Bottom of Form |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:23 توسط میترا |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|