|
سلام دوستان گلم راستش اینقدر دلم گرفته که نمی دونم چی بنویسم. راستش امروز روز خیلی بدی برای منه. چون عزیزم را از دست دادم. مادربزرگ من بعد از دو هفته که توی کما بود دیشب عمرش را داد به شما. منم برای همین یک هفته نیستم و نمی تونم به شما سر بزنم. از همه شما خواهش می کنم برای شادی روحش دعا کنید و اگه تونستید براش فاتحه بخونید. ممنون از لطف همتون امیدوارم هیچ کدومتون غم نبینید تا هفته دیگه بدرود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:38 توسط میترا |
|
قفسي بايد ساخت
هرچه در دنيا گنجشك و قناري هست با پرستوها و كبوترها همه را بايد يكجا به قفس انداخت روزگاري است كه پرواز كبوترها در فضا ممنوع است كه چرا به حريم جت ها خصمانه تجاوز شده است روزگاري است كه خوبي خفته است و بدي بيدار است و هياهوي قناري ها خواب جت ها را آشفته است غزل حافظ را مي خواندم مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو تا به آنجا كه وصيت مي كرد گر روي پاك و مجرد چو مسيحا به فلك از فروغ تو به خورشيد رسد صد پرتو دلم از نام مسيحا لرزيد از پس پرده اشك من مسيحا را بالاي صليبش ديدم با سرخم شده بر سينه كه باز به نكو كاري پاكي خوبي عشق مي ورزيد و پسر هايش را كه چه سان پاك و مجرد به فلك تاخته اند و چه آتش ها هر گوشه به پا ساخته اند و برادرها را خانه برانداخته اند دود در مزرعه سبز فلك جاري است تيغه نقره داس مه نو زنگاري است و آنچه هنگام درو حاصل ماست لعنت و نفرت و بيزاري است روزگاري است كه خوبي خفته است و بدي بيدار است و غزل هاي قناري ها خواب جت ها را آشفته است غزل حافظ را مي بندم از پس پرده اشك خيره در مزرعه خشك فلك مي نگرم مي بينم در دل شعله و دود مي شود خوشه پروين خاموش پيش خود مي گويم عهد خودرايي و خود كامي است عصر خون آشامي است كه درخشنده تر از خوشه پروين سپهر خوشه اشك يتيمان ويتنامي است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:53 توسط میترا |
|
|
دیشب وقتی اخبار نامه ای که رئیس جمهورمون برای رئیس جمهور آمریکا نوشته بود را می خوند، خیلی سؤالاتی که شاید توی ذهن خیلی از ماها بود را از آقای بوش پرسیده بود؟ آقای بوش واقعاً چرا؟ چرا با اسم دموکراسی و حقوق بشر، دموکراسی و حقوق بشر را نقض می کنید؟ نمی دونم این نامه تأثیری توی رفتار رئیس جمهور آمریکا داره یا نه؟ نمی دونم مردم جهان چقدر از حرف های دکتر محبوب ما را می فهمند؟ نمی دونم حرف هایی را که دکتر محبوب ما زد با کدوم عقل منطق ناجوره که بعضی ها اون را قبول نمی کنن؟ راستش من اصلاً اهل سیاست نیستم ولی آدم باید حرف حق را بگه. آقای بوش واقعاً چرا؟؟؟ امیدوارم روزی برسه که همه مردم جهان بتونند توی یک حکومت واحد جهانی با هم با صلح و صفا زندگی کنند. این میسر نیست مگر با حضور منجی. این منجی هر کسی هست، اگر مهدی ما شیعیان باشه، اگر سوشیانت زرتشتیان باشه، اگر مسیح مسیحیان باشه و اگر هر اسم دیگه ای داشته باشه... فقط همین را می دونم که همه مردم جهان با هر دین و آیینی منتظر منجی خودشون هستند. به امید حضور منجی بهروز باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:22 توسط میترا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 17:8 توسط حورا |
|
|
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما اگر عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ، يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق تاب آخرين برگ درخت عشق يعني روح را آراستن بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به زنبور عسل عشق يعني گل به جاي خار باش پل به جاي اينهمه ديوار باش عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان در زير پا عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده عشق يعني آهويي آرام و رام عشق صيادي بدون تير و دام عشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل به روي شاخه ها عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 17:32 توسط میترا |
|
|
راستش من یه پست نوشته بودم که پرید فعلا عکسش را می ذارم تا دوباره مطلبش را برگردونم
پانوشت: حالا مطلبی را که پریده بود دوباره نوشتم عجب صبری خدا دارد! چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم، ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛ ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد، زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش، «شعر از معین کرمانشاهی»
این شعر هم از دوست خوبم آقا جلال از وبلاگ مهربان که توی بخش نظرات نوشته شده بود.
دیشب که می نوشتم تکلیف نان خود را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 18:7 توسط میترا |
|
|
پست آخرم پرید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 17:45 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|