تبليغاتX

سکوت و تنها شنیدن

 سلام دوستان گلم

واقعا چرا ما از مرگ می ترسیم؟ مگه نمی دونیم آخر کار همه ما همینه. تا حالا چند بار به مرگ خودمون فکر کردیم؟ به نظر شما نباید برای مرگ آماده شد؟

فکر کنم این شعر استاد مشیری بی رابطه با موضوع ما نباشه.

چرا از مرگ مي ترسيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
مپنداريد بوم نا اميدي باز
به بام
خاطر من مي كند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است
مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد
 مگر افيون افسون كار
نهال بي خودي را در زمين جان نمي كارد
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
 براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست
مگر دنبال آرامش نمي گرديد
چرا از مرگ مي ترسيد
كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد
مي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
 اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند
نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هوشياري نمي بيند
چرا از مرگ مي ترسيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
بهشت جاودان آن جاست
جهان آن جا و جان آن جاست
گران خواب ابد در بستر گلوي مرگ مهربان آنجاست
 سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي است
همه ذرات هستي محو در روياي بي رنگ فراموشي است
نه فريادي نه آهنگي نه آوايي
نه ديروزي نه امروزي نه فردايي
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بي فرجام
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هر جا هر كه را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين نامردم صدرنگ بسپاريد
كه كام از يكديگر گيرند و خون يكديگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغا ها برانگيزند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
 همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا از مرگ مي ترسيد

بیاییم از امروز هر روز به مرگ خودمون فکر کنیم تا بتونیم آینده مون را طوری بسازیم که وقتی مردیم حسرت نخوریم.

بهروز و پیروز باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 11:5  توسط میترا | 
سلام دوستان گلم

چند وقتی بود که از شعرهای استاد محبوب خودم استاد مشیری غافل شده بودم. اینم به خاطر اون دسته از دوستانی بود که می خواستند من خودم بیشتر بنویسم. ولی امروز دلم خیلی هوای استاد را کرده بود بنابراین سری به کتابخانه ام زدم و این شعر را برای شما انتخاب کردم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

اين درخت بارور كه سال هاست
بي هوا و نور مانده است
بازوان هر طرف گشوده اش
 از نوازش پرندگان مهربان
وز نواي دلپذيرشان
دور مانده است
آه اينك از نسيم تازه تبسمي
ناگهان جوانه مي كند
از ميان اين جوانه ها
جان او چو مرغكي ترانه خوان
سر برون ز آشيانه مي كند
در چنين فضاي دلپذير
دل هواي شعر عاشقانه مي كند

همیشه بهاری باشید و در حال جوانه زدن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 11:23  توسط میترا | 

سلام دوستان گلم

از این که چند وقتی نبودم و شما نفس راحتی کشیدید معذرت می خوام ولی من امسال برگشتم با کلی خاطره از نوروز که به مرور زمان اونهایی که به درد می خوره را بهتون می گم.

من توی این تعطیلات جای شما خالی رفته بودم به یک روستا که هنوز توی سالهای ۱۳۴۰ به سر می برد. واقعا که چه حالی داشت. آب خنک و گوارا و شیرین. هوای پاک و سالم. چه چه پرنده ها لا به لای شاخه ها. وای چقدر زیبا بود.

توی این دو هفته کلی جوون شدم و به این فکر افتادم اگه این زندگی کردن باشه پس ما داریم توی شهرها جون می کنیم و زندگی نمی کنیم.

با این که اونجا برق و گاز و تلفن و... نداشت ولی یه چیزهایی داشت که توی هیچ کدوم از شهرها ما پیدا نمی شه و اون صفا و صمیمت و سادگی و...

وقتی صبحها پا می شی و بوی نون تازه محلی می خوره به مشامت وقتی صبحونه پنیر و کره و مربای محلی بخوری و... دیگه نمی تونی توی این شهر زندگی کنی. من که خیلی دلم برای اونجا تنگ شده و مطمئن باشید که اگه موقعیتش جور بشه می رم اونجا زندگی می کنم.

امیدوارم که تعطیلات به همه شما خوش گذشته باشه. منتظر من باشید که امسال یه جور دیگه اومدم.

بهروز و پیروز و ایرانی باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 9:26  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن:
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی.
در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید.
صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...

پیوندهای روزانه
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
شعر
دلنوشته
نویسندگان
میترا
حورا
هاله
البرز
ریرا
پیوندها
بد دردیست جان دادن به مرداب (هاله گلم)
نغمه درد (حورای عزیز)
عاشقی ممنوع (البرز عزیز)
در برابر خدا (ريحانه گلم)
شیدایی (شیدای گلم)
فرشته های نگهبان من! مراقبم باشید!(ساغر مهربانم)
آفتاب
آخرین سپیده
حرف دل (عاشقانه و عارفانه)
صدای پای آب (سیاوش)
دربدرها
قاصدک (الهام جان)
همه چیز (فاطی جون)
سلطان عشق مادر (کلبه دوست)
زنبق آبی(لاله عزیز)
بهار زندگی (فرشته)
دست نوشته های شبانه کودک 10 ساله (سمولک کوچولو)
خانه متروک (سامان عزیز)
دنیا زیباست
مهربان
در کوچه باغهای بیابان (حمید)
گیتار تنهایی (داوود)
ریرای عزیز
رهاتر از رها ... (هنگامه عزیز)
لولیان (آقا رحمت)
کوروش پدر ایران زمین
گل یخم (فاطمه عزیز)
مرگ را زیر باران باید جست
شکوفه های مرداب
آتیش بازی
پلاك7
 

Search Engine Optimization