تبليغاتX

سکوت و تنها شنیدن

سلام دوستان

شاید هر کی عنوان این پست را بخونه بگه چی شده کی مرده.

من توی این چند روز به خیلی از وبلاگهای دوستان سر زدم و توی بعضی ها هم نظر دادم. همه در مورد بهار نوشته بودند و سال جدید و سال نو. همه از امید به سال آینده نوشته بود. ولی خوب یه عده ای هم درباره سال گذشته مطالبی نوشته بودند.

من به همه شما سال گذشته را تسلیت می گم. آخه وقتی بر می گردم و سال گذشته را نگاه می کنم می بینم ۳۶۵ روز را پشت سر گذاشتیم. هر روز ۲۴ ساعت. هر ساعت ۶۰  دقیقه و هر دقیقه ۶۰ ثانیه.

خوب حالا حساب کنید پرتغال فروش را.

با یک حساب سرانگشتی با ماشین حساب می شه حساب کرد که ما ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه از عمرمون را از دست دادیم. حالا چی به دست آوردیم؟

پس به من حق بدید که به هممون تسلیت بگم.

به نظر شما چند تا از ما ممکنه سال بعد که تموم شد سال گذشته را به هم تبریک بگیم؟؟

و شعار این دفعه ما:

فکور باشیم

تا سال آینده بدرود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 10:8  توسط میترا | 

دوستان گلم سلام

از همین الان بوی بهار توی همه خونه ها پیچیده. وای چه بوی خوشی. چه دل انگیز یا به قول بعضی ها چه عشقولانه!!!

این شعر استاد مشیری تقدیم به همه دوستان بهاری خودم.

باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يك پارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گل هاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
 با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
خاك جان يافته است
 تو چرا سنگ شدي
تو چرا اين همه دلتنگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن
 

شعار این دفعه ما اینه:

همیشه بهاری باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 11:23  توسط میترا | 

سلام دوستان

ممنون از نظرات همه شما. دوستان خوبی که هیچ وقت میترا را تنها نمی گذارند. راستش این پست را در ادامه پست قبلی نوشتم. خیلی از دوستان تیکه هایی از شعر استاد مشیری را نوشته بودند. من هم سعی کردم نسخه کامل شعر را پیدا کنم و بنویسم. امیدوارم استفاده کنید.

از همان روزی که دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرد,
گرچه آدم زنده بود!

ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود!

بعد دنيا, هی پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغ,
آدميت برنگشت!

گشت و گشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ,پاکی ,مروت, ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نا بجاست
قرن "موسی چومبه "هاست

روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
-حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ,مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

انسان  باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:26  توسط میترا | 

دوستان خوبم سلام

راستش از پست قبلی نتایج خوبی گرفتم. یعنی اون چیزهایی که شما گفتید خیلی به دردم خورد. تصمیم گرفتم یه دونه دیگه از این پست ها بنویسم. البته این یکی خیلی دلخراش تره.

چرا انسان که بهترین مخلوق خداست باید به این جا برسه؟؟ وقتی که حیواناتی که دشمنان خونی هستند با هم دوست هستند و مسالمت آمیز زندگی می کنند؟

امیدوارم جواب های شما باز هم راهگشای ذهن خسته من بشه.

سعی کنیم انسان باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 15:47  توسط میترا | 

راستش وقتی این دو عکس را نگاه می کنم نمی دونم چی بگم. فقط این شعر را می تونم برای خودم زمزمه کنم که شاید یه ذره خودم را آروم کنم.

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را داده ای صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آغشته در خون

به نظر شما واقعاْ چرا؟؟؟؟؟؟

چرا باید توی این زمین به این بزرگی و با این همه امکانات این همه تفاوت وجود داشته باشه؟؟؟

چرا باید بعضی ها از خوردن زیاد بترکند و بعضی دیگه از گرسنگی بمیرند؟؟

چرا بعضی ها باید این قدر پول داشته باشند که ندونند با اونا چی کار کنند و بعضی...؟؟؟

چرا و هزاران چرای دیگه.........

راستش می خوام از این به بعد شعارم را عوض کنم این هم به درخواست یکی از دوستای خوب و مهربون خودمونه. من همیشه می گفتم ایرانی باشید. ولی از این به بعد خواهم گفت:...

سعی کنیم انسان باشیم

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:49  توسط میترا | 

ستاره گم شد و خورشيد سر زد
پرستويي به بام خانه پر زد
در آن صبحم ثفاي آرزويي
شب انديشه را رنگ سحر زد
پرستو باشيم و از دام اين خاك
گشايم پر به سوي بام افلاك
ز چشم انداز بي پايان گردون
در آويزم به دنيايي طربناك
پرستو باشم و از بام هستي
بخوانم نغمه هاي شوق و مستي
سرودي سر كنم با خاطري شاد
سرود عشق و ‌آزادي پرستي
پرستو باشم از بامي به بامي
 صفاي صبح را گويم سلامي
بهاران را برم هر جا نويدي
جوانان را دهم هر سو پيامي
تو هم روزي اگر پرسي ز حالم
لب بامت ز حال دل بنالم
وگر پروا كنم بر من نگيري
كه مي ترسم زني سنگي به بالم

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:44  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن:
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی.
در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید.
صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...

پیوندهای روزانه
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
شعر
دلنوشته
نویسندگان
میترا
حورا
هاله
البرز
ریرا
پیوندها
بد دردیست جان دادن به مرداب (هاله گلم)
نغمه درد (حورای عزیز)
عاشقی ممنوع (البرز عزیز)
در برابر خدا (ريحانه گلم)
شیدایی (شیدای گلم)
فرشته های نگهبان من! مراقبم باشید!(ساغر مهربانم)
آفتاب
آخرین سپیده
حرف دل (عاشقانه و عارفانه)
صدای پای آب (سیاوش)
دربدرها
قاصدک (الهام جان)
همه چیز (فاطی جون)
سلطان عشق مادر (کلبه دوست)
زنبق آبی(لاله عزیز)
بهار زندگی (فرشته)
دست نوشته های شبانه کودک 10 ساله (سمولک کوچولو)
خانه متروک (سامان عزیز)
دنیا زیباست
مهربان
در کوچه باغهای بیابان (حمید)
گیتار تنهایی (داوود)
ریرای عزیز
رهاتر از رها ... (هنگامه عزیز)
لولیان (آقا رحمت)
کوروش پدر ایران زمین
گل یخم (فاطمه عزیز)
مرگ را زیر باران باید جست
شکوفه های مرداب
آتیش بازی
پلاك7
 

Search Engine Optimization