تبليغاتX

سکوت و تنها شنیدن

 

با درود و سلام خدمت دوستان عزیز. امیدوارم که حال همه خوب باشه. راستش چند وقت پیش داشتم توی خیابون قدم می زدم که چشمم به صحنه جالب و غم انگیزی افتاد. کنار خیابون مردی میانسال نشسته بود و داشت گدایی می کرد. اول حالم ازش به هم خورد که چرا مردی با این سن و سال باید گدایی کند. ولی وقتی جلو رفتم دیدم بنده خدا دو تا دستش را از دست داده. خیلی دلم براش سوخت. یاد این شعر استاد مشیری افتادم بد ندیدم اون را براتون بنویسم. امیدوارم همتون همیشه دستای خودتون را برای خودتون داشته باشید

از دل و ديده، گرامي تر هم
آيا هست؟
_ دست،
آري، ز دل و ديده گرامي تر:
دست !

زين همه گوهرِ پيدا و نهان در تن و جان،
بي گمان، دست، گران قدرتر است.
هرچه حاصل كني از دنيا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روي زمين،
دست دارد همه را زير نگين!
سلطنت را كه شنيده است چنين؟
***
شرفِ دست همين بس كه نوشتن با اوست!
خوش ترين مايه ي دل بستگي من با اوست.
***
در فرو بسته ترين دشواري،
در گران بارترين نوميدي
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
_ هيچت ار نيست، مخور خون جگر،
دست كه هست!

****

بيستون را ياد آر،
دست هايت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ ِ كاه از سر راهت بردار!
وه چه نيروي شگفت انگيزي است،
دست هايي كه به هم پيوسته است!
به يقين، هر كه به هر جاي، در آيد از پاي
دست هايش بسته است!
***
دست در دست كسي؛
يعني: پيوند دو جان!
دست در دست كسي؛
يعني: پيمان دو عشق!
دست در دست كسي داري اگر،
داني، دست،
چه سخن ها كه بيان مي كند از دوست به دوست؛
لحظه اي چند كه از دست طبيب،
گرمي ِ مهر به پيشاني بيمار رسد؛
نوش داروي شفابخش تر از داروي اوست!
***
چون به رقص آيي و سرمست برافشاني دست،
پرچم ِ شادي و شوق است كه افراشته اي!
لشكر غم خورد از پرچم ِ دست تو شكست!
***
دست ، گنجينه ي مهر و هنر است:
خواه بر پرده ي ساز
خواه در گردن ِ دوست
خواه بر چهره ي نقش
خواه بر دنده ي چرخ
خواه بر دسته ي ياس
خواه در ياري نابينايي
خواه در ساختن فردايي.
***
آن چه آتش به دلم مي زند، اينك، هر دم
سرنوشت بشر است،
داده با تلخي ِ غم هاي دگر دست به هم!
بار ِ اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است، ولي
دست هامان، نرسيده است به هم!

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 18:9  توسط میترا | 

راستش بعضی از دوستان عزیز من تو نظراتشون نوشته بودند که چرا حرفهای خودت را نمی نویسی. تا بیشتر با عقایدت آشنا بشیم (قابل توجه سمولک کوچولو). راستش یکی از اهدافی که من توی این مدت دنبال می کردم آشنایی با روحیات کسانی بود که به وبلاگ من سر می زنند. می خواستم ببینم با چه جور افرادی طرف هستم. به همین خاطر یه مدت شعرهایی نوشتم تا فضای حاکم دستم بیاد. و بدونم چطوری حرف بزنم که بتونم انتظارات دوستای عزیزم را برآورده کنم.

ولی بعدش دیدم واقعا کار خیلی سختیه کسی بخواد با این همه تفکرات متفاوت و جور وا جور کاری کنه که همه راضی باشن. توی این مدت انواع و اقسام آدمها و جک و جونورهای مختلف (البته بلا نسبت دوستان) به این وبلاگ سر زدند و خیلی ها هم نظرات سازنده و مفیدی دادند ولی خوب کو گوش شنوا

ولی برای اون دسته از عزیزانی که می خواهند میترا را بشناسند باید بگم میترا دختری است ایرانی که دوست دارد ایرانی بماند و عاشق ایران و فرهنگ اصیل ایرانی است. همیشه دوستدار حق و دشمن ناحق. طرفدار راستی و بیزار از دروغ. عاشق شعر و ادب پارسی. (البته خیلی هاش خالی بندی بود).

 با این حال می خواستم با این نوشته از همه دوستام تشکر کنم که من را کمک کردن تا این نهال نوپا جون بگیره و بتونه به حیاتش ادامه بده. دوستان عزیز مثل شیدای عزیز مهدی دوست داشتنی هاله مهربان الناز گرامی سیاوش عزیز محمد گل سمولک کوچولو پارسا عزیز الهام عزیز و.... راستش بخوام همه را نام ببرم خیلی طولانی می شه.

باز هم منتظر نظرات شما هستم. همیشه ایرانی باشید و سرفراز.

آرزومند آرزوهای همگی ایرانیان

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:43  توسط میترا | 

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،

شكسته ناله هاي موج بر سنگ.

مگر دريا دلي داند كه ما را،

چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

***

تب و تابي ست در موسيقي آب

كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش، شوق هستي، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

***

سپردم سينه را بر سينه كوه

غريق بهت جنگل هاي انبوه

غروب بيشه زارانم در افكند

به جنگل هاي بي پايان اندوه !

***

لب دريا، گل خورشيد پرپر !

به هر موجي، پري خونين شناور !

به كام خويش پيچاندند و بردند،

مرا گرداب هاي سرد باور !

***

بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،

كه ريزد از صدايت شادي و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

لب دريا، غريو موج و كولاك،

فرو پيچده شب در باد نمناك،

نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛

نگاه ماهي افتاده بر خاك !

***

پريشان است امشب خاطر آب،

چه راهي مي زند آن روح بي تاب !

« سبكباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاريك و بيم موج و گرداب » !

***

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،

خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛

چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!

***

چراغي دور، در ساحل شكفته

من و دريا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دريا قصه با ماه

دريغا حرف من، حرف نگفته

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:6  توسط میترا | 

 

دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
اي دختر بهار حسد مي برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستي ترا
با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو
 بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي
با ناز ميگشود دو چشمان بسته را
ميشست كاكلي به لب آب نقره فام
آن بال هاي نازك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج به نرمي از او رميد
خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
 اي بس بهارها كه بهاري نداشتم
خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان
گويي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:45  توسط میترا | 

بر تن خورشيد مي پيچد به ناز 
 چادر نيلوفري رنگ غروب
تك درختي خشك در پهناي دشت
تشنه مي ماند در اين تنگ غروب
از كبود آسمان هاي روشني
مي گريزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
مي چكد از ابرها باران نور
مي گشايد دود شب آغوش خويش
زندگي را تنگ مي گيرد به بر
باد وحشي مي دود در كوچه ها
تيرگي سر مي کشد از بام و در
شهر مي خوابد به لالاي سكوت
اختران نجوا كنان بر بام شب
نرم نرمك باده مهتاب را
ماه مي ريزد درون جام شب
نيمه شب ابري به پهناي سپهر
مي رسد از راه و مي تازد به ماه
جغد مي خندد به روي كاج پير
شاعري مي ماند و شامي سياه
 دردل تاريك اين شب هاي سرد
اي اميد نا اميدي هاي من
برق چشمان تو همچون آفتاب
مي درخشد بر رخ فرداي من

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:57  توسط میترا | 

 درون آينه ها درپي چه مي گردي ؟
 بيا ز سنگ بپرسيم
 كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
بيا ز سنگ بپرسيم
زانكه غير از سنگ
كسي حكايت فرجام را نمي داند
هميشه از همه نزديك تر به ما سنگ است
 نگاه كن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
 چه سنگباراني ! گيرم گريختي همه عمر
كجا پناه بري ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه هاي غريبانه ام ببخشاييد
 كه من كه سنگ صبورم
 نه سنگم و نه صبور
دلي كه مي شود از غصه تنگ مي تركد
چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد
در آن مقام كه خون از گلوي ناي چكد
عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد
 چنان درنگ به ما چيره شد كه سنگ شديم
دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
از آن كه عاقبت كار جام با سنگ است
بيا ز سنگ بپرسيم
 نه بي گمان همه در زير سنگ مي پوسيم
 و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند ؟
درون آينه ها در پي چه مي گردي ؟

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:24  توسط میترا | 

من فكر مي كنم

هرگز نبوده  قلب من

اين گونه

گرم و سرخ:

 

احساس مي كنم

در بدترين دقايق اين شام مرگزاي

چندين هزار چشمه خورشيد

در دلم

مي جوشد از يقين؛

احساس مي كنم

در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس

چندين هزار جنگل شاداب

ناگهان

مي رويد از زمين.

 

آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز

در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!

من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛

از بركه هاي آينه راهي به من بجو!

 

من فكر مي كنم

هرگز نبوده

دست من

اين سان بزرگ و شاد:

احساس مي كنم

در چشم من

به آبشر اشك سرخگون

خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛

 

احساس مي كنم

در هر رگم

به تپش قلب من

كنون

بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.

***

آمد شبي برهنه ام از در

چو روح آب

در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه

گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

 

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:

«آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! »

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:49  توسط میترا | 

راستش وقتی این شعر از استاد فریدون مشیری را خوندم دیدم خیلی با حال هوای این روزها همخوانی داره. محرم اومد و دوباره شبهای بلند مساجد و تکیه ها من را هم فراموش نکنید و این هم شعر استاد:

طوفان سهمناك به يغما گشود دست

مي كند و مي ربود و مي افكند و مي شكست

لختي تگرگ مرگ فرو ريخت، سپس

طوفان فرو نشست

 

بادي چنين مهيب نزيبد بهار را

كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را

در شعله هاي خشم بسوزاند اين چنين

گل را و خار را

 

اكنون جمال باغ بسي محنت آور است

غمگين تر از غروب غم انگيز آذر است

بر چشم هر چه مي نگرم در عزاي باغ

از اشك غم تر است

 

آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند

در موج سيل تا به گريبان نشسته اند

لب هاي باز كرده به لبخند شوق را

در خاك بسته اند

 

آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن

لادن شكسته، ياس به گل خفته در چمن

گل ها، شكوفه ها بر خاك ريخته

چون آرزوي من

 

هر جا گلي به خاك فتد ياد مي كنم

از زندگانيم

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:1  توسط میترا | 

مهرورزان زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آن جا که تویی
بر نیاید دگر آواز ز من
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست
بپذیریم به جان
هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد
آه باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین تیشه میزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه دراویختن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد

فریدون مشیری

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:32  توسط میترا | 
دوستان سلام

می خواستم در اینجا از دوست خوبم آقا مهدی که ایده این کار را به من داد تشکر کنم.

در حقیقت این وبلاگ را من به درخواست ایشون برای ادامه دادن به کار یه نفر دیگه که می خواست کارش را تعطیل کنه نوشتم.

اون کسی نبود جز شیدا (دختر بارانی) که به علت تهدید یک آدم نفهم می خواست وبلاگش را تعطیل کنه.

من وقتی این مطلب را شنیدم خیلی ناراحت شدم. ولی با خودم گفتم شاید شیدا خانم شرایطی داره که نمی تونه به کارش ادامه بده. پس تصمیم گرفتم من از ایده اون استفاده کنم و کارش را ادامه بدم.

ولی بعد فهمیدم که شیدا خانم عقل برگشته به سرش و می خواد دوباره ادامه بده.

من از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم ولی تصمیم گرفتم من هم ادامه بدم (البته با اجازه شیدا خانم) من لینک وبلاگش را گذاشتم. همه دوستان می تونن برای حمایت از این دوست خوبمون به وبلاگش سر بزنن. تا درس عبرتی باشه برای دیگران.

باز هم آرزوی همیشگی ما

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:36  توسط میترا | 
دوستان سلام

از این به بعد با این وبلاگ می خواهم درد دلها و تنهاییهایم را با شما تقسیم کنم

امیدوارم شما نیز با نظرات ارزشمند خودتون من را کمک کنید

به امید بهروزی همه شما

ایرانی باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 14:11  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن:
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی.
در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید.
صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...

پیوندهای روزانه
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
شعر
دلنوشته
نویسندگان
میترا
حورا
هاله
البرز
ریرا
پیوندها
بد دردیست جان دادن به مرداب (هاله گلم)
نغمه درد (حورای عزیز)
عاشقی ممنوع (البرز عزیز)
در برابر خدا (ريحانه گلم)
شیدایی (شیدای گلم)
فرشته های نگهبان من! مراقبم باشید!(ساغر مهربانم)
آفتاب
آخرین سپیده
حرف دل (عاشقانه و عارفانه)
صدای پای آب (سیاوش)
دربدرها
قاصدک (الهام جان)
همه چیز (فاطی جون)
سلطان عشق مادر (کلبه دوست)
زنبق آبی(لاله عزیز)
بهار زندگی (فرشته)
دست نوشته های شبانه کودک 10 ساله (سمولک کوچولو)
خانه متروک (سامان عزیز)
دنیا زیباست
مهربان
در کوچه باغهای بیابان (حمید)
گیتار تنهایی (داوود)
ریرای عزیز
رهاتر از رها ... (هنگامه عزیز)
لولیان (آقا رحمت)
کوروش پدر ایران زمین
گل یخم (فاطمه عزیز)
مرگ را زیر باران باید جست
شکوفه های مرداب
آتیش بازی
پلاك7
 

Search Engine Optimization