|
با درود و سلام خدمت دوستان عزیز. امیدوارم که حال همه خوب باشه. راستش چند وقت پیش داشتم توی خیابون قدم می زدم که چشمم به صحنه جالب و غم انگیزی افتاد. کنار خیابون مردی میانسال نشسته بود و داشت گدایی می کرد. اول حالم ازش به هم خورد که چرا مردی با این سن و سال باید گدایی کند. ولی وقتی جلو رفتم دیدم بنده خدا دو تا دستش را از دست داده. خیلی دلم براش سوخت. یاد این شعر استاد مشیری افتادم بد ندیدم اون را براتون بنویسم. امیدوارم همتون همیشه دستای خودتون را برای خودتون داشته باشید از دل و ديده، گرامي تر هم زين همه گوهرِ پيدا و نهان در تن و جان، **** بيستون را ياد آر،
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 18:9 توسط میترا |
|
|
راستش بعضی از دوستان عزیز من تو نظراتشون نوشته بودند که چرا حرفهای خودت را نمی نویسی. تا بیشتر با عقایدت آشنا بشیم (قابل توجه سمولک کوچولو). راستش یکی از اهدافی که من توی این مدت دنبال می کردم آشنایی با روحیات کسانی بود که به وبلاگ من سر می زنند. می خواستم ببینم با چه جور افرادی طرف هستم. ولی بعدش دیدم واقعا کار خیلی سختیه کسی بخواد با این همه تفکرات متفاوت و جور وا جور کاری کنه که همه راضی باشن. توی این مدت انواع و اقسام آدمها و جک و جونورهای مختلف ولی برای اون دسته از عزیزانی که می خواهند میترا را بشناسند باید بگم میترا دختری است ایرانی که دوست دارد ایرانی بماند و عاشق ایران و فرهنگ اصیل ایرانی است. همیشه دوستدار حق و دشمن ناحق. طرفدار راستی و بیزار از دروغ. عاشق شعر و ادب پارسی. (البته خیلی هاش خالی بندی بود). با این حال می خواستم با این نوشته از همه دوستام تشکر کنم که من را کمک کردن تا این نهال نوپا جون بگیره و بتونه به حیاتش ادامه بده. دوستان عزیز مثل شیدای عزیز مهدی دوست داشتنی هاله مهربان الناز گرامی سیاوش عزیز محمد گل سمولک کوچولو پارسا عزیز الهام عزیز و.... راستش بخوام همه را نام ببرم خیلی طولانی می شه. باز هم منتظر نظرات شما هستم. همیشه ایرانی باشید و سرفراز. آرزومند آرزوهای همگی ایرانیان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:43 توسط میترا |
|
|
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله هاي موج بر سنگ. مگر دريا دلي داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ ! *** تب و تابي ست در موسيقي آب كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب فرازش، شوق هستي، شور پرواز، فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب ! *** سپردم سينه را بر سينه كوه غريق بهت جنگل هاي انبوه غروب بيشه زارانم در افكند به جنگل هاي بي پايان اندوه ! *** لب دريا، گل خورشيد پرپر ! به هر موجي، پري خونين شناور ! به كام خويش پيچاندند و بردند، مرا گرداب هاي سرد باور ! *** بخوان، اي مرغ مست بيشه دور، كه ريزد از صدايت شادي و نور، قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه هزاران نغمه دارم چون تو پر شور ! *** لب دريا، غريو موج و كولاك، فرو پيچده شب در باد نمناك، نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛ نگاه ماهي افتاده بر خاك ! *** پريشان است امشب خاطر آب، چه راهي مي زند آن روح بي تاب ! « سبكباران ساحل ها » چه دانند، «شب تاريك و بيم موج و گرداب » ! *** لب دريا، شب از هنگامه لبريز، خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ، در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛ چه بر مي آيد از واي شباويز ؟! *** چراغي دور، در ساحل شكفته من و دريا، دو همراز نخفته ! همه شب، گفت دريا قصه با ماه دريغا حرف من، حرف نگفته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:6 توسط میترا |
|
|
دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:45 توسط میترا |
|
|
بر تن خورشيد مي پيچد به ناز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:57 توسط میترا |
|
|
درون آينه ها درپي چه مي گردي ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:24 توسط میترا |
|
|
من فكر مي كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ:
احساس مي كنم در بدترين دقايق اين شام مرگزاي چندين هزار چشمه خورشيد در دلم مي جوشد از يقين؛ احساس مي كنم در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس چندين هزار جنگل شاداب ناگهان مي رويد از زمين.
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو! من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛ از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
من فكر مي كنم هرگز نبوده دست من اين سان بزرگ و شاد: احساس مي كنم در چشم من به آبشر اشك سرخگون خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛
احساس مي كنم در هر رگم به تپش قلب من كنون بيدار باش قافله ئي مي زند جرس. *** آمد شبي برهنه ام از در چو روح آب در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر گشيدم از آستان ياس: «آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! »
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:49 توسط میترا |
|
|
راستش وقتی این شعر از استاد فریدون مشیری را خوندم دیدم خیلی با حال هوای این روزها همخوانی داره. محرم اومد و دوباره شبهای بلند مساجد و تکیه ها من را هم فراموش نکنید و این هم شعر استاد: طوفان سهمناك به يغما گشود دست مي كند و مي ربود و مي افكند و مي شكست لختي تگرگ مرگ فرو ريخت، سپس طوفان فرو نشست
بادي چنين مهيب نزيبد بهار را كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را در شعله هاي خشم بسوزاند اين چنين گل را و خار را
اكنون جمال باغ بسي محنت آور است غمگين تر از غروب غم انگيز آذر است بر چشم هر چه مي نگرم در عزاي باغ از اشك غم تر است
آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند در موج سيل تا به گريبان نشسته اند لب هاي باز كرده به لبخند شوق را در خاك بسته اند
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن لادن شكسته، ياس به گل خفته در چمن گل ها، شكوفه ها بر خاك ريخته چون آرزوي من
هر جا گلي به خاك فتد ياد مي كنم از زندگانيم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:1 توسط میترا |
|
|
مهرورزان زمان های کهن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:32 توسط میترا |
|
|
دوستان سلام
می خواستم در اینجا از دوست خوبم آقا مهدی که ایده این کار را به من داد تشکر کنم. در حقیقت این وبلاگ را من به درخواست ایشون برای ادامه دادن به کار یه نفر دیگه که می خواست کارش را تعطیل کنه نوشتم. اون کسی نبود جز شیدا (دختر بارانی) که به علت تهدید یک آدم نفهم می خواست وبلاگش را تعطیل کنه. من وقتی این مطلب را شنیدم خیلی ناراحت شدم. ولی با خودم گفتم شاید شیدا خانم شرایطی داره که نمی تونه به کارش ادامه بده. پس تصمیم گرفتم من از ایده اون استفاده کنم و کارش را ادامه بدم. ولی بعد فهمیدم که شیدا خانم عقل برگشته به سرش من از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم ولی تصمیم گرفتم من هم ادامه بدم (البته با اجازه شیدا خانم) من لینک وبلاگش را گذاشتم. همه دوستان می تونن برای حمایت از این دوست خوبمون به وبلاگش سر بزنن. تا درس عبرتی باشه برای دیگران باز هم آرزوی همیشگی ما ایرانی باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:36 توسط میترا |
|
|
دوستان سلام
از این به بعد با این وبلاگ می خواهم درد دلها و تنهاییهایم را با شما تقسیم کنم امیدوارم شما نیز با نظرات ارزشمند خودتون من را کمک کنید به امید بهروزی همه شما ایرانی باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 14:11 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من...
آرام باش وگوش كن: شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش جان. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است. به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته قدم برداريد / مبادا كه ترك بردارد / شيشه نازك تنهايي من... |
| پیوندهای روزانه |
|
آقا نیا....زمین جای خطرناکیست... آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دلنوشته |
| نویسندگان |
|
میترا حورا هاله البرز ریرا |
|
|