پيشواز
نميدانم... من هنوز آماده نشده ام
وقتي ميخواهيم به مهماني برويم لباس نو، كفش نو، كلا تيپ جديد
ولي هنوز لباس و تيپ جديد براي مهماني بزرگي كه در پيش داريم انتخاب نكرده ام
چه ميزباني عزيزتر و بزرگتر از خدا
و چه مهماني اي مهمتر از رمضان
دلنوشته تنهایی من
نميدانم... من هنوز آماده نشده ام
وقتي ميخواهيم به مهماني برويم لباس نو، كفش نو، كلا تيپ جديد
ولي هنوز لباس و تيپ جديد براي مهماني بزرگي كه در پيش داريم انتخاب نكرده ام
چه ميزباني عزيزتر و بزرگتر از خدا
و چه مهماني اي مهمتر از رمضان
صدایش را کسی نشنید
جز تو
چون تو نزدیکی
أنَا عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ
نزدیکتر از آنچه فکرش را میکنم
و نَحنُ اَقرَبُ اِلَيهِ مِن حَبلِ الوَريد (سوره ق/ آیه ۱۶)
پس چرا در من نشانی از نزدیکی تو نیست
خیلی چیزها نزدیک است و ما آن را دور میدانیم
....
وای از روزی که اتفاق افتد آن چه را دور ميپنداشتيم و آماده اش نباشيم
واي
از خانه بدر، از كوچه برون، تنهايي ما سوي خدا مي رفت.
در جاده، درختان سبز، گل ها وا، شيطان نگران: انديشه
رها مي رفت.
خار آمد، و بيابان، وسراب.
كوه آمد و، مرغي به هوا مي رفت؟
- ني، همزاد گياهي بود، از پيش گيا مي رفت.
شب مي شد و روز.
جايي، شيطان نگران: تنهايي ما مي رفت.
سهراب سپهري
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت . اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را .
اولی گفت : " آدمیزاد در شتاب آفریده شده ، پس باید در جستجوی حقیقت دوید
و آن روز ، آن مرد ، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود ، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید . پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت .
عرفان نظرآهاري
مرا ببخش كه در سینهام سنگی آتشین است.
عرفان نظري آهاري